تبليغاتX
کانون حمایتی برای سعید و حمید صورتی
تا آزادی آنها دست از تلاش برنمی داریم
سلام

شنیدیم که سعید و حمید صورتی شنبه شب ۱۷/۱۲/۸۷ از زندان به طور موقت آزاد شده اند. گرچه هنوز نتوانستیم آنها را ببینیم اما خوشحالیم که بیرون از زندان هستند.

به همین دلیل با توجه به اینکه هنوز استاد عزیزمان و خانم شیوا حسامی و مرتضی رسولیان به طور قطع و  خانم میترا نجفی و علی یار نیک فرمان طبق شواهد موجود در زندان به سر می برند، تلاش و تمرکز ما برای ایشان و دیگر دوستان در بندمان خواهد بود.

سعید صورتی سه شنبه شب در برنامه این شبها به عنوان کارشناس برنامه شرکت کرده است. حضور سعید در این برنامه از نظر ما مشکوک است اما تا زمانی که سعید صورتی نام خدا را زمین نگذاشته است دوست ما خواهد بود زیرا در آن برنامه هم آموخته های خود را از استاد ایلیا بیان کرد و همه ما می دانیم که تقریبا تمام چیزهایی که یادگرفتیم از این معلم بزرگ انسانیت بوده است.

جالب است بدانید که سعید صورتی هرگز وارد دانشگاه نشد و تحصیلات عالیه نداشته و اگر بیننده آن برنامه بوده باشید تسلط او بر علوم تفکر و مدیریتی شما را شگفت زده می کند.  این تسلط بر سخنوری و علوم مدیریت و تفکر نشان دهنده تاثیرات عمیق و مثبت استاد ایلیا م بر این فرد است.

 ما منتظریم علت حضور سعید در آن برنامه و برخی شایعات دیگر با گذشت زمان و مشاهده  سیر حوادث و اتفاقات آینده بر ما معلوم شود. مادامیکه سعید از نام خدا عبور نکرده دوست ابدی ما خواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت   توسط کانون  | 

ارائه گزارش فشارهای وارد بر آقای پیمان فتاحی و جمعیت آل یاسین به آقای خاویر سولانا؛دبیر کل شورای اتحادیه اروپا

سه شنبه سوم مارس 2009، آقای دکتر عبدالکریم لاهیجی؛ نایب رئیس فدراسیون بین المللی حقوق بشر و رئیس جامعه دفاع از حقوق از بشر ایران همراه با خانم شیرین عبادی؛ برنده جایزه صلح نوبل سال 2003 میلادی با آقای خاویر سولانا؛ دبیر کل شورای اتحادیه اروپا و نماینده سیاست عالی امنیتی و خارجی مشترک اتحادیه اروپا طی دیداری به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران پرداختند.

 به نقل از دکتر عبدالکریم لاهیجی، در این نشست، ضمن ارائه گزارشهای مختلف حقوق بشر ایران به آقای خاویر سولانا، به طور مشروح به فشارها و برخوردهای انجام شده، در مورد آقای پیمان فتاحی و اعضای جمعیت آل یاسین (و بیان مصادیق نقض حقوق بشر در مورد این مجموعه) از طرف دایره مذاهب وزارت اطلاعات ایران پرداخته شد. همچنین شرح این موارد یکی از محورهای سخنرانی عمومی دیروز ایشان ذکر شده است. 

در بخش زير قسمتي از گزارش آقاي دكتر لاهيجي را به آقاي سولانا مي خوانيم:

FIDH

International Federation for human rights 
الفدرالیةالدولیة الحقوق الانسان

Human rights situation in the Islamic Republic of Iran  

Briefing note - February 2009 

 

The human rights situation in the Islamic Republic of Iran has remained particularly dire throughout 2008 and during the first two months of 2009, confirming the pattern of widespread and systematic violations in the country. This poor record is confirmed in all fields, in particular the situation of human rights defenders and other peaceful activists, the repression against minorities and the use of the death penalty.

... 

2.Crackdown against religious and ethnic minorities

...

. The religious group Aleyasin advocating in favour of religious pluralism has been constantly under pressure by the authorities; its leader Peyman Fatahi, 35 years old, was detained in Evin prison for six months in 2007, and he was re-arrested on January 14th, 2009 and is currently detained in the block 209 of the same prison. Five members of the group, Ms. Nazi Hessami, Messr. Morteza Rasoulian, Saïd Sourati, Hamid Sourati and Farhad Moradi were arrested. ...

International Federation for Human Rights

FIDH - International Secretariat

Asia Desk

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت   توسط کانون  | 

تولدی دیگر در زندان

جمعه 9 اسفند تولد سعید بود. سعیدی که حضورش همیشه درسهای زیادی برای ما داشت. سعید آرام و متین، سعید خوش فکر و دقیق، که حرفهایش نشانه ذهن توانا و موشکافش بود. کمتر حرف می زد، بیشتر فکر می کرد و به موقع نظر می داد و انصافا هم همیشه نظراتش زاویه تازه ای را باز می کرد و کار گشا بود. سعیدی که حتی سکوتش و نگاهش هم حرفهای زیادی داشت. انگار جریان سیال ذهنش هیچ وقت قطع نمی شد و این حتی در سکوتش هم شنیدنی بود. شوخ طبعی و طنز سعید اما مثال زدنی است. از همان طرز تفکر خاص و نگاه متفاوتش خبر می دهد و نشان از نرمی و انعطاف پذیری فوق العاده او به خصوص در شرایط سخت دارد. اما امسال به ظاهر او در کنار ما نیست تا حضورش را درکنار خودمان جشن بگیریم. اما همین عدم حضور فیزیکی او هم برای من درس آموز و الهام بخش است. 

بعد از این طوفانهای مکرر و دستگیریهای بی حساب و کتاب اخیر، چند وقتی به شدت ذهنم درگیر این مسئله است که خدایا این چه حکایتیست که هر آدم صاحب اندیشه ای در این دنیا، مقاطعی از زندگیش را با سختیها و فشارها و تهدیدات جدی روبرو می شود که زندانی شدن گوشه ای از آنهاست.... تاریخ گواه این مسئله است که نه فقط در ایران، در تمام جهان و در زمانهای مختلف این الگو برای انسانهای بزرگ و پیشرو تکرار شده است.

اینکه امسال سعید روز تولدش را در زندان بود، جرقه ای در ذهنم روشن کرد و باعث شد که به این مسئله از زاویه دیگری نگاه کنم: معادله و رابطه انکار ناشدنی که بین فضایی محصور و محدود، درد و فشار و تنهایی و تولد و زایشی تازه وجود دارد. زندان و هر رنج و تنگنایی برای انسانهایی با روح های صبور و بزرگ فقط حکم زهدان را دارد و بس. تنگنایی که شأن و اعتبار انسانیت از آنجا متولد می شود و عظمت روح انسان از عمق تاریکی های آن نورش را آشکار می کند.

هر پروانه ای برای رویش بالهاش پیله تنگ و تاریک را تجربه می کند و هر پرنده ای قبل از پرواز کردن در بی کرانه آسمانها، در پوسته سخت تخمی اسیر بوده است. و هر انسان شایسته ای بعد از تولد جسمانیش روی زمین یکبار دیگر باید برای تولد روحانی اش رنج شکافتن را به جان بخرد. سختیها، دردها و تنگناهای زندگی زمینی به انسان بال می دهد. یک جفت بال بزرگ بر شانه های روح.

سعید جان تولدت مبارک. مرتضی جان تولدت مبارک. شیوا جان تولدت مبارک. فرهاد جان تولدت مبارک. حمید جان تولدت مبارک. ما را نیز در این دوران سخت اما گذرا،  همراه و هم پرواز خود بدانید.

ایلیای بزرگ تولد فرزندانت مبارک.

فإنّ مَعَ العُسرِ یُسراً ، إنّ مَعَ العُسرِ یُسراً

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت   توسط کانون  | 

 این مقاله در صفحه فرهنگ روزنامه همشهری مورخ پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۵  به چاپ رسیده و می تونید از اینترنت آن را جستجو و پیدا کنید.

بازهم سوال ما دوستان سعید این است: به چه جرمی؟؟؟؟

آیا نویسنده چنین مقاله هایی در زمینه تفکر پرسشگر و انتقادی می تواند یک مجرم باشد؟؟؟؟

 

عيب  جويي! يا انتقاد؟

 

 

دنياي امروز، عصر ارتباطات است و تكامل و همكاري و هم انديشي جايگاه ويژه اي در برخورد انسانها با يكديگر دارد؛ بد نيست تا كمي هم درباره موانع اين ارتباطات و تعاملات بدانيم. چرا كه اگر اين هم انديشي ها و جفت شدن افكار در طول زندگي روزانه و ماهانه و سالانه رخ ندهد؛ افكار و نظريه هاي ما همچنان خام و ناقص خواهند ماند و اين زندگي ما را پر از خطا خواهد كرد. زندگي امروز ما حاصل تفكرات و انديشه هاي ديروز بوده و تصورات و انديشه هاي امروز زندگي فردا را رقم خواهد زد.
پس ارتقاء فكري و افزايش آگاهي و تعالي انديشه در دنياي پر سرعت و بي وقفه امروز يك ضرورت اجتناب ناپذيري است و صد البته كه براي اين ارتقاء و تعالي نمي توان تنها به يك فكر و يك نظريه اتكا كرد. من به تنهايي تنها بخش كوچكي از اين آگاهي را حمل مي كنم. ديگري بخش ديگر و ديگري بخش ديگر و در اثر تعامل و هم انديشي. تجارب طي يك فرآيند سريع از كسي به ديگري منتقل مي شود و گويي ميان برهاي آگاهي در تعاملات روزمره، اما صحيح رخ مي دهد.
شما براي درمان بيماري تان، اتكاء به دانش و تمرينات خود نمي كنيد بلكه نزد دكتر متخصص مي رويد. او اين آگاهي را دارد كه چگونه شما را درمان كند و صد البته كه پزشك شما براي ساختن يك خانه به دانش خود اتكاء نمي كند و نزد يك مهندس مي رود و...
حال هر چه اين ارتباطات انساني و تعاملات انديشه اي طي يك فرآيند صحيح رخ دهد،طرفين در طي مسير رشد موفق تر خواهند بود.
يكي از مواردي كه به عنوان يك ركن اساسي باعث اصلاح و كامل شدن تفكرات و اعمال ما مي شود، نقد سازنده است. به اين معني كه اعمال ما در آينه روابط روزمره مورد ارزيابي نقد، از نگاه ديگري قرار مي گيرد و نقاط قوت و ضعف آن آشكار مي گردد. در طي اين فرآيند آشكارساز، اعمال و افكار مورد اصلاح قرار گرفته و انديشه ها رشد مي كنند.
حال آنچه كه مانع اين جريان مي شود، «عيب جويي» است.
عيب جويي چنانكه مي دانيد، يك رفتار و عمل غيراخلاقي - به ويژه در دين اسلام - است. اما چرا؟ بياييد يك رويكرد موشكافانه و تا حدي علمي به موضوع داشته باشيم. چه تفاوتي بين انتقاد سازنده و عيب جويي وجود دارد. چرا كه يك مسئله اساسي اين است كه اغلب ما وقتي تشويق به انتقاد از هم شديم، در ابتداي راه، فضاي انتقاد تبديل به فضاي عيب جويي مي شود. اغلب افراد از انتقاد، تصور عيب جويي دارند، حال آنكه اين دو مقوله تفاوت هاي اصولي و بنياديني با يكديگر دارند.

انتقاد يا عيب جويي: مسئله اين است:

اول اينكه انتقاد يك سبك تفكر است. پس داراي قوانين و نظم فكري معيني است. انديشه ها در يك ساختار منظم و هدفمند ذهني تبيين مي شوند و صد البته خروجي كار نيز معلوم است. دليل بيان قوت يا ضعف يك موضوع كه شامل رفتار يا عمل يا حتي نظريه مي شود، با مصداق هاي اثبات همراه است حال آنكه در عيب جويي اصلاً ساختار و نظمي در كار نيست. تفكري در كار نيست. آنچه مطرح است، سخن لغو است كه هيچ گونه اصلاح و نظمي را دنبال نمي كند.

دوم اينكه در انتقاد؛ نگاه صرفاً به نقاط ضعف و چالش ها نيست. بلكه نقاط قوت را جهت تشديد و الگوسازي مورد نظر قرار مي دهند، مثبت يا منفي هر دو را ارزيابي مي كنند؛ لكن در عيب جويي نقاط قوت يك رفتار يا عمل را ناديده گرفته، پنهان مي كنند و صرفاً به بيان منفي ها و ضعف ها مي پردازند. به اين دليل خروجي يك تعامل عيب جويانه، نااميدي، يأس، ناراحتي، دلگيري، موضع گيري، خشونت، جنگ و تنش ها رفتاري است.

سوم اينكه در يك تعامل سازنده انتقادي، نگاه به آن دسته از نقاط ضعفي است كه قابل اصلاح باشد. و مواردي كه از عهده شخص مورد نظر خارج است، به عنوان نقطه ضعف بيان نمي شود و صرفاً به عنوان يك واقعيت قابل پذيرش مطرح است.
به عنوان مثال كسي را در نظر بگيريد كه زياد قسم مي خورد، براي هر چيزي و هر موضوعي، قسم خدا را مي خورد، به خدا خيابان ها شلوغ بود! به خدا من گفتم ...به خدا تلفن در دسترس نبود...
اين مسئله به عنوان يك نقطه ضعف و البته ناپسند و به دور از ايمان، قابل اصلاح است. اما اگر كسي به علت كوتاهي يك پا از پاي ديگر، لنگان راه برود، را نمي توان به عنوان يك نقطه ضعف اعلام كرد!! اين مسئله با اينكه محدوديت هايي براي فرد پيش آورده نقطه ضعف نيست. محدوده ها بايد به عنوان يك واقعيت در نظر گرفته شوند. چون اصلاح آن از عهده شخص خارج است.
اما در «عيب جويي» دقيقاً انگشت برروي آن دسته از نقاطي گذاشته مي شود كه قابل اصلاح نيستند و اغلب با لحني تمسخر آميز.

چهارم اينكه در انتقاد هدف سازندگي است، اصلاح است. ارتقاء كيفي روابط است و تعالي رفتاري در يك همراهي پويا! حال آنكه در عيب جويي، اساس بر تحقير است و برتري جويي. و چون مصداق عيب مطرح شده به طور جزيي و نمونه بيروني عنوان نمي شود، آن عيب حتي اگر درست هم باشد، قابل اصلاح نيست. چون شخص مورد عيب نمي داند كه اين رفتار يا عمل معيوب ناشي از چيست.
در انتقاد، محبت به عنوان يك عنصر كليدي در بيان موارد مطرح است. در صورتيكه در عيب جويي، حس تلافي جويانه، انتقام، خشم، چنان مطرح اند كه تمامي سازندگي را در تعامل از بين مي برند. لذا مي توان گفت كه انتقاد يك تعامل و ارتباط انساني است و عيب جويي يك عمل ضد انساني! چرا كه اغلب نه به صورت رودررو، بلكه در غياب فرد مورد نظر بيان مي شود. (كه آن را غيبت مي گويند). مسئله اين است كه براي داشتن روابط خوب و تعاملات دو سويه بايد در يك سير انتقادي آنچه با هدف سازندگي و همكاري است رعايت شود؛ انتقاد بدون محبت، بدون مصداق، بدون نقطه قوت و بدون در نظر گرفتن فرد انتقاد شونده، همانا عيب جويي است.
و به عنوان حرف آخر اين مقاله؛ چطور است كه ما آدم ها عيب هاي ديگران را مي بينيم و عيب هاي خودمان را نه؟
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت   توسط کانون  | 

گفتیم سعید جوانی اهل تفکر و اندیشه است. مقاله زیر در باره حس پرسشگری مطلبی است که از سعید صورتی منتشر شده و شما می توانید با مراجعه به اینترنت هم آن را پیدا کنید. مقاله سعید صورتی در باره پرسشگری جوابی است به کسانی که ادعا می کنند در میان هواداران استاد رام الله، تحقیق و تفحص جایی ندارد..

پرسش ها در زندگی ما چه نقشی دارند؟

 آیا تا به حال فكر كرده اید كه اگر امكان سئوال پرسیدن را از ما می گرفتند چه اتفاقاتی می افتاد؟ در این صورت اگر آدرسی را بلد نبودیم نمی توانستیم بپرسیم و باید تمام شهر را می گشتیم تا آدرس خود را پیدا كنیم. اگر ما امكان سئوال پرسیدن را نداشتیم نمی توانستیم اسم دوستان مان را بپرسیم، مگر آن كه خودش نام خود را بگوید. اگر امكان سئوال پرسیدن را نداشتیم، نمی توانستیم از دوستان خود احوال پرسی كنیم و اگر كسی حالش خوب نبود نمی توانستیم كاری برایش كنیم مگر آن كه او خود زبان می گشود و دردش را بیان می كرد.

اگر امكان سئوال پرسیدن را نداشتیم، نیوتن هیچ گاه نمی پرسید كه چرا سیب افتاد؟ و شاید آن را گاز می زد! اگر امكان سئوال نداشتیم هیچ گاه از خود نمی پرسیدیم من چگونه می توانم موفق شوم ؟ و بنابراین هیچ گاه موفق نمی شدیم.

به راستی اگر امكان سئوال پرسیدن نداشتیم، چه می شد؟

در این صورت ارتباط ما و دنیای پیرامون و دیگران به صورتی یك جانبه بود. در این صورت ما نمی توانستیم تاثیر گذار باشیم و یا نقشی داشته باشیم. انسانی كه در خود و دیگران تاثیر نمی گذارد همانند یك برده خواهد بود كه تنها آن چه را انجام می دهد كه از او می خواهند.

اما زندگی یعنی جوش و خروش، زندگی یعنی حركت، زندگی یعنی ارتباط و تاثیری دو جانبه. كسی كه این صفات در او نباشد، تنها زنده است، ولی زندگی نمی كند. چنین كسی كه خواب و بیداری اش، مرگ و زندگی اش، بود و نبودش و عمل كردن یا نكردنش تفاوتی نكند، همان بهتر كه نباشد تا عرصه را برای دیگران تنگ نكند!

 پرسش ها می توانند زندگی ما را متحول كنند. خاصیت چشمه بودن را در ما قوت بخشند. پرسش ها می توانند احیا كنند و جانی دوباره بخشند. اگر ما خوب پرسیدن را یاد بگیریم و بتوانیم از آن به درستی استفاده كنیم، قادر خواهیم بود، نقاط مبهم و تاریكی را كه پیرامون ما وجود دارد و ما از آن غافلیم، معلوم و آشكار كنیم. شاید شما از خود بپرسید چگونه ممكن است كه پیرامون ما ابهاماتی باشد و ما از آن غافل باشیم؟

ما به همه چیزهایی كه در اطرافمان می گذرد یا ما را احاطه كرده توجه نداریم. مثلا وقتی در یك خیابان پرجمعیت هستیم، صداهای فراوانی در اطراف ما هست ولی ما چند تا از این صداها را تشخیص می دهیم و یا به آنها توجه می كنیم؟ اما عدم تشخیص ما به معنی عدم وجود صدا نیست.

ابهامات و نقاط تاریكی كه زندگی ما را نیز در بر گرفته، از همین گونه است. مثلا ما شاید ندانیم كه چه خطاهایی را مرتكب می شویم، بنابراین تلاشی نیز در راه كنار گذاشتن آن نخواهیم كرد.روشن کردن ابهامات و تردیدهایی كه زندگی ما را در بر گرفته، یكی از نقاط خوب برای تحول است زیرا ابهامات و تردیدهای ما جلوی حركت مان را می گیرند. جایی كه ما ابهامی نداریم و مسائل برایمان روشن است، به صورت طبیعی حد اكثر تلاش را برای حداكثر استفاده و اثرگذاری انجام می دهیم، زیرا انسان در ذات خود، دوست دارد كه مفید باشد و جایی كه میدان را برای خود باز ببیند و توان و امكانش را نیز داشته باشد، دریغ نخواهد كرد.

ابهام همانند تاریكی است. وقتی كه در یك محیط تاریك قرار می گیریم چه حالتی داریم همه چیز در اطراف ما ترسناك می شود، اشیا را نمی توانیم به خوبی تشخیص دهیم، بنابراین دچار توهم می شویم. ممكن است ریسمان را با ماری اشتباه بگیریم. در تاریكی نمی توانیم اعتماد كنیم و به همه چیز شك داریم، مگر آن كه به درستی آن را بشناسیم. در تاریكی محتاط هستیم. آیا می توانیم با چشم بسته ببینیم؟  حتی در یك زمین هموار و صاف نیز با چشم بسته دویدن سخت است و هر لحظه احتمال می دهیم، چیزی جلوی راه ما قرار گرفته باشد به همین خاطر از سرعت خود كم می كنیم.

پرسش های خوب به زندگی ما نور می بخشند و زندگی مان را دوست داشتنی می كنند. بنابراین هر جا كه شكی داریم، مكث كنیم و سئوال بپرسیم و تلاش كنیم تا پاسخ آن را دریابیم تا شك مان رفع شود. با پرسیدن،می توانیم در شك و تردید و ابهام و اضطراب نباشیم و به خود اجازه شكوفایی و بالندگی بدهیم.

 

سعید صورتی/www.tafrihi.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت   توسط کانون  | 

 با سلام

سعید صورتی و برادرش حمید صورتی از فعالان جمعیت فرهنگی معنوی ال یاسین و از هواداران استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) هستند. همانطور که در پستهای قبل گفته شد سعید صورتی از 16 سالگی (بیش  از 12 سال پیش) با استاد ایلیا آشنا شد و بر اثر تعلیمات ایشان در حوزه تفکر در سن 25 سالگی به عنوان یکی از اندیشمندان جوان و برتر کشور، در بسیاری از محافل و سایت ها و نشریه های علمی کشور معرفی می گردد.

سعید صورتی موسس انجمن متفکران جوان است که انجمنی تفکری است و آن زمان هیچ انجمن تفکری دیگری در ایران ثبت نشده بود و فعالیت نمی کرد.

سعید صورتی دارای مقالات متعددی در نشریات مختلف کشور است که از جمله آنان می توان نشریه های حرکت دهندگان و تفکر متعالی را نام برد. همچنین او عکاس و فیلمبردار قابلی است و از کارهای حرفه ای او می توان عکاسی فیلم مسیح ساخته شده در سال 1384 را نام برد.

 

توضیحی در مورد جمعیت ال یاسین

جمعیت آل‌یاسین جمعیتی فرهنگی و معناگرا با بیش از 160000 عضو است که در حوزه‌های مختلف تفکر، فعالیت‌های فرهنگی، نشر کتاب و نشریه، علوم معنوی، حفظ محیط زیست و ... فعالیت دارد. با روی کار آمدن دولت نهم و قدرت گرفتن طیف‌های افراطی مذهبی، برخوردهای خشن و غیر انسانی از طرف دولت با این مجموعه رو به فزونی نهاد که در نهایت به موج دستگیری‌های سال 1386 منجر شد در این دستگیریها استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) به مدت 6 ماه دستگیر شد که  بیش از 5 ماه آن را در انفرادی گذراند. در این دوران ایشان متحمل شکنجه های فراوان شدند به طوری که پس از آزادی موقت از زندان دچار خونریزی از نواحی گوش، بینی، معده (همراه با تهوع های خونی) و مثانه ( مشاهده خون در ادرار) شدند.

متاسفانه پس از آزادی موقت و در تاریخ 25 دی ماه همین سال در کمتر از 24 ساعت آقای پیمان فتاحی و 5 نفر از شاگردانشان از جمله سعید و حمید صورتی بازداشت و راهی زندان اوین شدند. از آقای پیمان فتاحی هیچ خبری نداریم.

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت   توسط کانون  | 

سعید صورتی، در سن 16 سالگی با استاد رام الله، آشنا می شود. او تقریبا در کنار استاد رام الله و آموزش هایش رشد می کند. به طوری که در سن حدودا 25 سالگی بدون گذراندن تحصیلات عالیه، به عنوان یکی از اندیشمندان جوان و برتر کشور، در بسیاری از محافل و سایت ها و نشریه های علمی کشور معرفی می گردد.

 برای اولین بار انجمن متفکران جوان به همت و یاری او در ایران اسلامی، تاسیس می گردد. وی از آغاز شکل گیری انجمن متفکران جوان، سال ها به تدریس شیوه های نوین تفکر در بین مجامع دولتی و علمی کشور  پرداخته است. بسیاری از مقالات علمی وی در  نشریه های حرکت دهندگان، تفکر متعالی و  ... و همچنین کارهای دیگر فرهنگی وی در بازار موجود است.

سوال اینجاست : فردی با اینهمه توانایی و مهارت چرا باید در زندان باشد؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت   توسط کانون  | 

جمعیت آل‌یاسین جمعیتی فرهنگی و معناگرا با بیش از 160000 عضو است که در حوزه‌های مختلف تفکر، فعالیت‌های فرهنگی، نشر کتاب و نشریه، علوم معنوی، حفظ محیط زیست و ... فعالیت دارد. با روی کار آمدن دولت نهم و قدرت گرفتن طیف‌های افراطی مذهبی، برخوردهای خشن و غیر انسانی از طرف دولت با این مجموعه رو به فزونی نهاد که در نهایت به موج دستگیری‌های سال 1386 منجر شد.

همچنین در مهرماه 1387، در پی ارسال نامه‌ای از طرف یکی از اعضای جمعیت آل‌یاسین به رهبری جمهوری اسلامی ایران مبنی بر شرح ظلم و ستمی که بر این جمعیت رفته است، ماموران اداره برخورد با ادیان وزارت اطلاعات (ابا) آقای پیمان فتاحی را در جلسه احضار با استفاده از شوک دهنده الکتریکی و باتوم و ضربات دست و پا، به شدت مضروب ساختند که این واقعه به عود عوارض مشکوک دوران اسارت وبستری شدن ایشان منجر گردید.

آقای سعید صورتی؛ مدرس گروه پژوهشی مدیریت حرفه ای، از اعضای انجمن متفکران و محققان ایران، فعال در نشریه توقیف شده حرکت دهندگان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت   توسط کانون  | 

سعید صورتی عضو فعال جمعیت ال یاسین و از هواداران استاد فتاح (ایلیا م) است. سعید صورتی سالها در زمینه های مختلف فرهنگی فعالیت داشته است. همکاری و فعالیت او در نشریات مختلف از جمله علم موفقیت، هنرهای زیستن و حرکت دهندگان چشمگیر بوده است. این نشریات همگی بدون ارائه هیچ دلیلی توقیف و لغو امتیاز شده اند.

نشریه حرکت دهندگان به دلیلی واهی کمی پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد در خرداد ماه 1384 توقیف شد.پس از حرکت دهندگان هنرهای زیستن کمی پیش از دستگیری استاد فتاح در خرداد 85 توقیف شد و علم موفقیت حدود یک ماه پیش توقیف شد.

سعید صورتی با اتهامی نامعلوم در تاریخ 25/10/87 همراه با برادرش حمید صورتی دستگیر شد  . حمید صورتی برادر سعید است که همراه با او در تمام فعالیت های او شرکت داشت و با او همکاری می کرد. حمید صورتی همراه برادرش و با اتهامی نامعلوم در تاریخ 25/10/87 دستگیر شد و فقط می دانیم که حمید صورتی در بند 209 است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت   توسط کانون  |